Monday, October 31, 2011

تناقض

گاهی چه مقدار سرشار از تناقض می شوم.
متناقض.

گریه از روی ناتوانی از روی ضعف از روی عصبانیت از روی...
مصممیت به خاطر توانا شدن به خاطر از بین بردن ضعف ها به خاطر. ..
ناراحتم.
همین.

خدا غیر از خودت کسی را به من ندادی که سخن بگویم با تو؟ غیر از خودت کسی را به من نمی دهی که از تو دور نشوم؟
خدا چرا اینقدر به دلم ذخمه می زنی؟ می خواهی زنگار ها را بتکانی؟ خدا این سیم ها را تو خود ساخته ای پاره نشود بند دلم.
خدا خسته ام خسته ام از خواستن و نتوانستن خسته ام از دل بستن و دل بریدن. خدا این ضربه ها به خاطر آن است. که دوستم داری یا رهایم کرده ای.
خدا رهایم نکن نخواه که از تو دور شوم. نخواه که برای لحظه ای تصور کنم که دوستم نداری. نخواه که از تو دور شوم.
خدا می دانم که بنده ی خوبی برایت نبوده ام و هر چه که به من رسیده از خودم بوده اما خدا من این را دوست ندارم من جهنم تنهایی را دوست ندارم من لحظات وحشنتاک دل بریدن را دوست ندارم خدا من خوار شدن را دوست ندارم. بالا رفتن را دوست دارم.نه سقوط را.  خدا من تو را دوست دارم نه بدی ها را نه شیاطین را. خدا. ...

پروردگارم خواستی که هیچ ندانم خواستی که به سمت بهتر حرکت کنم به روی چشمانم. می دوم حرکت می کنم تو هم مرا بخواه. آنقدر به من نزدیک باش که دوری دیگران را به هیچ انگارم. لطفا باش باشه؟  چون عیر از تو هیچ کس را ندارم.

Friday, September 23, 2011

All we can do is keep breathing and hop best for our ever loved ones.

Thursday, September 15, 2011

تفکرات

آخ وقتی فکرا ذهنم رو پر می کنه وقتی مغزم پر میشه
وقتی یه چیزی که دوست ندارم جلوی فکر کردن من رو می گییره

امروز به یه گل رسیدم
مثل گل زیبا مثل گل حساس

اونقدر حساس که می ترسی بوش کنی
اونقدر حساس که نی ترسی تمام خودت رو بهش نشون بدی

ما آدملا از فکر کردن فرار می کنیم راه های زسادی هم برای فرار خودمون انتخاب می کنیم
می خوابیم
فیلم می بینیم
ورزش می کنیم
مو اد مصرف می کنیم
مشروب می خوریم

Monday, September 12, 2011

تنهاترین مرد

تنهایی
آدم
خدا آدم رو تنها آفرید بعد بهش حوا رو داد
اما آدم حوا بازم تنها بودن حتی با وجود هابیل و قابیل

از اون وقت تا حالا ما آدما تلاش می کنیم تتهاییمون رو یه جوری پر کنیم.
دوست پیدا می کنیم
ازدواج می کنیم
عضو هزارتا انجمن می شیم.

اما هیچ کدوم از اینا نباید باعث بشه فراموش کنیم ما هنوز تنهاییم
وقتای سخت وقتایی که باید واسه خدمون تصمیم بگیریم ما آدما تنها می نیم.

امروز می خواستم بهت اس ام اس بزنم بگم چقدر دوستت دارم دیدم نباید مزاحم بشم می خواستم اس ام اس بزنم خوبی اما دیدم عمق بی ملنایس هستش شمارت رو حفطم حداقل اینطور فکر می کنم.

خلاصه خیلی دلم تنگ بود اندازه ی یه دنیا.
اما دیدم دوستم نداری
منو نمی خوای
نگفتی چرا اما می دونم من  نمی خوا و خواستت بروم محترم هست.
دوست ندارم تنها ترین مرد زمین باشم.
مردی که زن  دوستش نداره.

Saturday, September 10, 2011

عشق

عشق  پسران را مجنون دختران را لی لی زنان را شیرین و مردان را خسرو یا فرهاد می کند.

و من در این عشق چه بودم
و من در این عشق چه می شوم
مجنونی عاقل
یا عاقلی مجنون
عاقلی عاقل
یا مجنونی مجنون
فرهاد کوهکن
یا خسرو پادشاه

Monday, August 29, 2011

آرام باش هم راز من

آرام باش هم راز من
سر بر سینه ام بگذار و آرام بگیر
تمام پریشانی هایت را بر دوشم بگذار و آرام بگیر
آرامش تو آرامش من است
با وجود تمام پریشانیهایت بر دوشم

هم راز من تمام آن روز های دوری
روزهای تلخ بی تو بودن من این شانه ها را برای پریشانی های تو ساختم من این سینه را برای جای دادن پریشانی های تو فراخ کردم.

هم راز من آن روزها تنها امیدم برای تحمل  لحظه های سنگین بی تو بودن همین رویای زیبای همراهی تو بود.

Saturday, August 20, 2011

شب احیاء

قرار بود زندم کنی
تو شب احیاء

قرار بود مقدراتم رو مشخص کنی
تو شب قدر

دیشب شب قدر بود یا امشب
فردا شب یا پس فردا شب

شب قدر روز قدر لحظه ی قدر
بی خوابی بی خوابی بی خوابی

متنفرم
نه نباید باشم
جنگجو متنفر نمی شه
جنگجو می جنگه تلاش می کنه می خواد زخم می خوره اما تو این جنگ قرار نیست زخم بزنه
جنگجو تو این جنگ باید بسازه باید دعا کنه باید بخواد تا آدما زو آدم کنه تا آدما رو دوست داشتنی کنه
تا آدما رو خدایی کنه
مثل محمد که زخم می خورد که نفس روش بسته می شد که خاکستر بر روی مهربان و عزیزش ریخته می شد دم بر نمی آورد مهربان می موند خوب می موند خیرخواه می موند مودب می موند
مثل فاطمه دختر بزرگ پدر دختر کوچک پدر همسر بزرگ علی دلداده ی  عزیز امیر در برابر بی عدالتی ها ایستاده فریاد اعتراض سپر بلای مولا تا من روی پایم علی ظلم نمی پذیرد حتی برای اسلام که شما اسلام راخفه می کنید با این مصلحت ها
مثل حسن مولای مظلوم برای هدف برای آزاده آزدگی می ایستد مثل حسن مظلوم تر از پدر مظلوم تر از برادر مثل حسن سد تزویر ریا مثل حسن استاد بخشندگی و تواضع مثل حسن
و مثل حسین شهید تشنه شجاع قد علم کرده برابر ظلم و دلسوز
تو مرا مکش من خود می میرم به خدا خوار می شوی به خدا می سوزی. تودسر مرا مبر پایین تر می روی دوزخ را موای خود خواهی کرود خشم خده را خواهی خرید
مثل عباس علمدار حسین برادر حسین علمدار ادب علمدار بزرگ من عباسم ابلفضلم تا من هستم نمی گذارم هیچ چشم دریده ای بر مولایم بیفتد. تا من هستم کودکان حسین آرامند. من فرزند علی بن اب طالبم فاتح بدر و احد و خییبر. من فرزند ام البنینم کنیز فرزندان زهرا. من عباسم. برادر زینب کبری.
دوست دارم مثل زینب باشم. صبور بر مشکلات. ماده شیری غرنده بر سر ظالم ترین ظالمان. فریادگر مظلومیت. به غیر از زیبایی هیچ ندیدم. تو کوری که زیبایی رگ های بریده ی گردن برادرم را ندیدی. تو کوری که زیبایی دست های بریده ی عباس ساقی دشت عطشان کربلا را ندیدی. تو نابینا بودی کور. خداوند بر چشمانت پرده افکنده بود. تو نابینا بودی. من زینبم ساربان کاروان نینوا. کاروانی با یک بزرگ مرد اسیر. من زینبم پناه خسته ی دختران کوچک حسین. من زینبم داغدار بزرگترین برادران دنیا که از آنها بزرگتر نه آمده و نه خواهد آمد. من زینبم.
دوست دارم مانند مولای عارفان باشم. اگر نگذاشتند اینگونه مردم را به خوبی و نیکی و راستی بخوانم تنها دعا کنم. مسلمان نما که نمی توانند جلوی دعای مرا بگیرند. اگر نمی گذارند بگویم حسین را چگونه مظلوم شهید کردند گری می کنم با گریه می گویم که آهای عالمیان آهای انسان هایی که بدی کورتان کرده کرتان کرده شما داشتید اصل اسلام را از دست می دادید شما درخت اسلام را آنقدب بی آب گزاشتید که تنها چاره اش خون ناب فرزنا زهرا و زریه پاکش بود. من می گریم و می گویم زیرا دعا و گریه همه ی آن چیزی است که برایم باقی گذاشته اید. من می گریم تا اشقیا چه آنها که ور برابر فریاد یاری خواه پدر ساکت بودند و چه آنها که در برابرش ایستادند و آرامش کردند به خیال خودشان خرخره های هم رابجوند تا محمدم بتواند ناگفته ها رابرای گوش های شنوا به خون حسین واگویه کند.
دوست دارم