ساعتای آخر سال ساعتای خاصین.
کلا ً ساعتایی توی زندگی هستن که
Check point
هستن.
ساعتایی که می شینی فکر می کنی عمرت رو که گذشت، سرمایه ای رو که از خدا گرفتی رو چی کار کردی، چه اشتباه هایی کردی چی کار باید می کردی که انجام ندادی؟
چی کار نباید می کردی که انجام دادی؟
الانم واسه من از همون لحظات.
کارایی کردم که نمی دونم باید انجام می دادم یا نه؟
به هر حال تو این سال خیلی بزرگ شدم. یه دنیا.
احساس هایی رو درک کردم که تا حال درک نکرده بودم.
سختی های جدیدی رو کشیدم.
فهمیدم که خیلی از داستان هایی که فکر می کنی فقط داستان هستن ممکنه واسه خودتم اتفاق بیفته.
این مدت اگرچه به نظر خیلیا سخت به نظر برسه اما من رو به معانی جدیدی رسوند. معانی که در غیر این صورت شاید هیچ وقت درکشون نمی کردم.
اوایل امسال پروژه ای رو شروع کردم و واقعا پاش وایسادم و امیدوارم بتونم تمومش کنم.
امسال وارد چهارمین دهه ی زندگیم شدم. دهه ای که باید طی اون به به کامل ترین حالت زندگیم برسم.
خدایا! تو این دنیای پرپیچ و خم، تو این زندگی سخت، تو این هوای مه آلود، من تنهام. فقط می دونم که باید راه برم. فقط می دونم که باید برم طرف اون چیزایی که به نظرم درست، باید کارایی بکنم که به نظرم درست.
نمی گم من هیچ کدوم از این کارا رو می کنم.
نمی گم من خوبم که هردومون می دونیم من چی هستم.
هیچی نه می گم و نه می تونم بگم.
فقط نگفته ازت می خوام ازت خواهش می کنم ازت تمنا می کنم لطفا بهم کمک کن.
نه فقط به من نه،
به همه کمک کن،
به ما کمک کن.
کمک کن فقط از تو کمک بخوایم,
کمک کن فقط با تو باشیم.
کمک کن تا بهترین تصمیما رو بگیریم.
کمک کن تا بهترین کارا رو بکنیم.
کمک کن تا بهترین حرفا رو بزنیم.
خدایا خودت ما رو به راه راست هدایت کن ما رو تنها نذار. خدایا ما فقط تو رو داریم.
خدایا هر لحظه هزارتا گرداب ما رو به طرف خودش می کشه.
اگه نباشی هر لحظه تو یکی از اینا قرق می شیم.
خدایا کمک کن تا سال آینده واسمون سال خوبی باشه.
No comments:
Post a Comment