قرار بود زندم کنی
تو شب احیاء
قرار بود مقدراتم رو مشخص کنی
تو شب قدر
دیشب شب قدر بود یا امشب
فردا شب یا پس فردا شب
شب قدر روز قدر لحظه ی قدر
بی خوابی بی خوابی بی خوابی
متنفرم
نه نباید باشم
جنگجو متنفر نمی شه
جنگجو می جنگه تلاش می کنه می خواد زخم می خوره اما تو این جنگ قرار نیست زخم بزنه
جنگجو تو این جنگ باید بسازه باید دعا کنه باید بخواد تا آدما زو آدم کنه تا آدما رو دوست داشتنی کنه
تا آدما رو خدایی کنه
مثل محمد که زخم می خورد که نفس روش بسته می شد که خاکستر بر روی مهربان و عزیزش ریخته می شد دم بر نمی آورد مهربان می موند خوب می موند خیرخواه می موند مودب می موند
مثل فاطمه دختر بزرگ پدر دختر کوچک پدر همسر بزرگ علی دلداده ی عزیز امیر در برابر بی عدالتی ها ایستاده فریاد اعتراض سپر بلای مولا تا من روی پایم علی ظلم نمی پذیرد حتی برای اسلام که شما اسلام راخفه می کنید با این مصلحت ها
مثل حسن مولای مظلوم برای هدف برای آزاده آزدگی می ایستد مثل حسن مظلوم تر از پدر مظلوم تر از برادر مثل حسن سد تزویر ریا مثل حسن استاد بخشندگی و تواضع مثل حسن
و مثل حسین شهید تشنه شجاع قد علم کرده برابر ظلم و دلسوز
تو مرا مکش من خود می میرم به خدا خوار می شوی به خدا می سوزی. تودسر مرا مبر پایین تر می روی دوزخ را موای خود خواهی کرود خشم خده را خواهی خرید
مثل عباس علمدار حسین برادر حسین علمدار ادب علمدار بزرگ من عباسم ابلفضلم تا من هستم نمی گذارم هیچ چشم دریده ای بر مولایم بیفتد. تا من هستم کودکان حسین آرامند. من فرزند علی بن اب طالبم فاتح بدر و احد و خییبر. من فرزند ام البنینم کنیز فرزندان زهرا. من عباسم. برادر زینب کبری.
دوست دارم مثل زینب باشم. صبور بر مشکلات. ماده شیری غرنده بر سر ظالم ترین ظالمان. فریادگر مظلومیت. به غیر از زیبایی هیچ ندیدم. تو کوری که زیبایی رگ های بریده ی گردن برادرم را ندیدی. تو کوری که زیبایی دست های بریده ی عباس ساقی دشت عطشان کربلا را ندیدی. تو نابینا بودی کور. خداوند بر چشمانت پرده افکنده بود. تو نابینا بودی. من زینبم ساربان کاروان نینوا. کاروانی با یک بزرگ مرد اسیر. من زینبم پناه خسته ی دختران کوچک حسین. من زینبم داغدار بزرگترین برادران دنیا که از آنها بزرگتر نه آمده و نه خواهد آمد. من زینبم.
دوست دارم مانند مولای عارفان باشم. اگر نگذاشتند اینگونه مردم را به خوبی و نیکی و راستی بخوانم تنها دعا کنم. مسلمان نما که نمی توانند جلوی دعای مرا بگیرند. اگر نمی گذارند بگویم حسین را چگونه مظلوم شهید کردند گری می کنم با گریه می گویم که آهای عالمیان آهای انسان هایی که بدی کورتان کرده کرتان کرده شما داشتید اصل اسلام را از دست می دادید شما درخت اسلام را آنقدب بی آب گزاشتید که تنها چاره اش خون ناب فرزنا زهرا و زریه پاکش بود. من می گریم و می گویم زیرا دعا و گریه همه ی آن چیزی است که برایم باقی گذاشته اید. من می گریم تا اشقیا چه آنها که ور برابر فریاد یاری خواه پدر ساکت بودند و چه آنها که در برابرش ایستادند و آرامش کردند به خیال خودشان خرخره های هم رابجوند تا محمدم بتواند ناگفته ها رابرای گوش های شنوا به خون حسین واگویه کند.
دوست دارم