Monday, August 29, 2011

آرام باش هم راز من

آرام باش هم راز من
سر بر سینه ام بگذار و آرام بگیر
تمام پریشانی هایت را بر دوشم بگذار و آرام بگیر
آرامش تو آرامش من است
با وجود تمام پریشانیهایت بر دوشم

هم راز من تمام آن روز های دوری
روزهای تلخ بی تو بودن من این شانه ها را برای پریشانی های تو ساختم من این سینه را برای جای دادن پریشانی های تو فراخ کردم.

هم راز من آن روزها تنها امیدم برای تحمل  لحظه های سنگین بی تو بودن همین رویای زیبای همراهی تو بود.

Saturday, August 20, 2011

شب احیاء

قرار بود زندم کنی
تو شب احیاء

قرار بود مقدراتم رو مشخص کنی
تو شب قدر

دیشب شب قدر بود یا امشب
فردا شب یا پس فردا شب

شب قدر روز قدر لحظه ی قدر
بی خوابی بی خوابی بی خوابی

متنفرم
نه نباید باشم
جنگجو متنفر نمی شه
جنگجو می جنگه تلاش می کنه می خواد زخم می خوره اما تو این جنگ قرار نیست زخم بزنه
جنگجو تو این جنگ باید بسازه باید دعا کنه باید بخواد تا آدما زو آدم کنه تا آدما رو دوست داشتنی کنه
تا آدما رو خدایی کنه
مثل محمد که زخم می خورد که نفس روش بسته می شد که خاکستر بر روی مهربان و عزیزش ریخته می شد دم بر نمی آورد مهربان می موند خوب می موند خیرخواه می موند مودب می موند
مثل فاطمه دختر بزرگ پدر دختر کوچک پدر همسر بزرگ علی دلداده ی  عزیز امیر در برابر بی عدالتی ها ایستاده فریاد اعتراض سپر بلای مولا تا من روی پایم علی ظلم نمی پذیرد حتی برای اسلام که شما اسلام راخفه می کنید با این مصلحت ها
مثل حسن مولای مظلوم برای هدف برای آزاده آزدگی می ایستد مثل حسن مظلوم تر از پدر مظلوم تر از برادر مثل حسن سد تزویر ریا مثل حسن استاد بخشندگی و تواضع مثل حسن
و مثل حسین شهید تشنه شجاع قد علم کرده برابر ظلم و دلسوز
تو مرا مکش من خود می میرم به خدا خوار می شوی به خدا می سوزی. تودسر مرا مبر پایین تر می روی دوزخ را موای خود خواهی کرود خشم خده را خواهی خرید
مثل عباس علمدار حسین برادر حسین علمدار ادب علمدار بزرگ من عباسم ابلفضلم تا من هستم نمی گذارم هیچ چشم دریده ای بر مولایم بیفتد. تا من هستم کودکان حسین آرامند. من فرزند علی بن اب طالبم فاتح بدر و احد و خییبر. من فرزند ام البنینم کنیز فرزندان زهرا. من عباسم. برادر زینب کبری.
دوست دارم مثل زینب باشم. صبور بر مشکلات. ماده شیری غرنده بر سر ظالم ترین ظالمان. فریادگر مظلومیت. به غیر از زیبایی هیچ ندیدم. تو کوری که زیبایی رگ های بریده ی گردن برادرم را ندیدی. تو کوری که زیبایی دست های بریده ی عباس ساقی دشت عطشان کربلا را ندیدی. تو نابینا بودی کور. خداوند بر چشمانت پرده افکنده بود. تو نابینا بودی. من زینبم ساربان کاروان نینوا. کاروانی با یک بزرگ مرد اسیر. من زینبم پناه خسته ی دختران کوچک حسین. من زینبم داغدار بزرگترین برادران دنیا که از آنها بزرگتر نه آمده و نه خواهد آمد. من زینبم.
دوست دارم مانند مولای عارفان باشم. اگر نگذاشتند اینگونه مردم را به خوبی و نیکی و راستی بخوانم تنها دعا کنم. مسلمان نما که نمی توانند جلوی دعای مرا بگیرند. اگر نمی گذارند بگویم حسین را چگونه مظلوم شهید کردند گری می کنم با گریه می گویم که آهای عالمیان آهای انسان هایی که بدی کورتان کرده کرتان کرده شما داشتید اصل اسلام را از دست می دادید شما درخت اسلام را آنقدب بی آب گزاشتید که تنها چاره اش خون ناب فرزنا زهرا و زریه پاکش بود. من می گریم و می گویم زیرا دعا و گریه همه ی آن چیزی است که برایم باقی گذاشته اید. من می گریم تا اشقیا چه آنها که ور برابر فریاد یاری خواه پدر ساکت بودند و چه آنها که در برابرش ایستادند و آرامش کردند به خیال خودشان خرخره های هم رابجوند تا محمدم بتواند ناگفته ها رابرای گوش های شنوا به خون حسین واگویه کند.
دوست دارم

Thursday, August 18, 2011

آرزو فراموشی

مواظب باش گرفتار مرض آرزو فراموشی نشی
درست هست ممکنه به بعضی از چیزا و کسا نرسی
ممکنه هیچ چیز و هیچ کس رو بیشتر نمی خواستی

اما از دست دادن و نرسیدن نباید باعث بشه کلا بی خیال خودت بشی.
نباید باعث فراموشی آرزوهات بشه که اون روز روز مرگته.

سرم پایین نیست

بعد از ماه ها باز سفر به قم و زیارت عزیزان دور از دنیای ما.
در این مدت چه ها بر من گذشت.
تقریبا هفتاد درصد سفر رو چه رفت و چه برگشت در مورد ازدواج من صحبت کردیم. اتفاقی که می خواستم بیفتد. این گونه شاید رسیدن به تو خوب عزیز زودتر رخ دهد.
اما چیزی که در طول سفر متفقا روی آن تاکید داشتند عدم ثبات تصمیم من بود و تمامیت خواهی من.
و من در تمام این مدت باسری پایین و فکری باز در این فکر بودم گه سر بلندم و سر افراز.

Wednesday, August 17, 2011

بنجامین

بین زیبایی و حساسیت
بین کمبود و قیمتی بودن
همیشه یه نسبت هست.
هر چی چیزی کم تر قیمتی تر.
هر چی موجودی زیبا تر حساس تر.

تو اتاقم یه درختچه بنجامین هست.
بنجامین وقتی رشد می کنه بی نهایت زیباست.
اما وقتی ناراحت می شه سه سوت خشک می شه.